ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها از دید بازار واقعی – قسمت سوم

در این یادداشت سه قسمتی، نگاه کمی بی‌رحمانه‌ای به ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها از دید سرمایه‌گذارانی جز سرمایه‌گذاران فرشته یا خطرپذیر انداخته‌ام. به همین خاطر اگر فکر می‌کنید «باد کردن» ارزش واقعی استارتاپ‌ها در ایران یک واقعیت دردناک است، احتمالاً با این یادداشت هم‌ذات پنداری خواهید کرد.

قسمت اول این یادداشت به توضیح این موضوع گذشت که چرا نگاه بازار واقعی کسب و کار با بازاری که استارتاپ‌ها در آن ارزش‌گذاری و خرید و فروش می‌شوند تفاوت دارد. در ادامه‌ی این بحث، دو عامل اصلی که از دید بازار واقعی‌تر کسب و کار در بررسی ارزش واقعی یک استارتاپ موثر است بررسی شده‌اند. در قسمت سوم هم دو عامل دیگر بررسی خواهند شد.

در قسمت دوم این یادداشت، دو عامل اول توضیح داده شدند: پلتفرم و اکوسیستم مشتریان. پلتفرم، به خودی خود ارزش عجیب و غریبی ندارد و در ارزش‌گذاری آن، بیش از هر چیز زمان لازم برای دسترسی به تکنولوژی توسعه داده شده اهمیت خواهد داشت. اکوسیستم مشتریان هم مفهومی فراتر از مشتریان بالقوه یا بالفعل است و تقریباً تمامی ذی‌نفعان را در بر می‌گیرد. به همین خاطر، کیفیت اکوسیستم مشتریان (با این مفهوم)، یکی از مهم‌ترین پارامتر‌های تصمیم‌گیری در ارزش‌گذاری یک استارتاپ است.

 

۳٫ چسبندگی مشتریان

منظور از «چسبندگی مشتریان» (ترجمه‌ای که از Customer Traction به فارسی شده و معمول شده است)، شواهدی است که نشان می‌دهد مشتریان یک کسب و کار، خود را با محصول/خدمت انطباق داده و به همین خاطر احتمالاً کسب و کار با رشد مواجه خواهد شد. با اندکی سهل‌گیری در بیان مفاهیم، چسبندگی مشتریان را می‌توان با میزان وفاداری مشتریان به محصول/خدمت مشتریان کسب و کار معادل‌سازی کرد: چه تعداد از مجموعه‌ی کاربران من، به‌صورت مداوم از محصول من استفاده می‌کنند؟

برای توضیح بهتر، فرض می‌کنیم که با یک اپلیکیشن موبایل برنامه‌ریزی فردی سر و کار داریم که در نوع خودش، یک بیزینس مدل مشخص با جریان مشخص درآمدی دارد. این اپ ممکن است صدهزار بار داونلود شده و بیست هزار نصب فعال داشته باشد؛ یعنی یک پنجم افرادی که آن را از مارکت‌ها دریافت کرده‌اند، بعد از مدت مشخصی هنوز این اپ را روی دستگاه هوشمند خود نگه‌داشته و اصطلاحاً uninstall نکرده باشند. اما آیا تمامی این نصب‌های فعال، از اپ به‌صورت منظم استفاده می‌کنند؟ قطعاً نه. احتمالاً همه‌ی ما انبوهی اپ روی دستگاه‌های هوشمند خود داریم که مدت‌هاست از آنها استفاده نمی‌کنیم. ولی آن عده از کاربران اپ که به‌صورت مداوم از اپ استفاده می‌کنند هستند که احتمالاً برای توسعه‌دهندگان اپ ایجاد درآمد می‌کنند و به همین خاطر اهمیت زیادی دارند. این کاربران، همان مشتریان چسبنده‌ی این کسب و کار هستند.

چسبندگی مشتریان چطور در ارزش استارتاپ نقش دارد؟

بر اساس توضیحی که داده شد، میزان درآمدزایی تقریباً همه‌ی انواع استارتاپ‌ها به درصد چسبندگی مشتریان آنها وابسته است. یعنی هرقدر چسبندگی مشتریان بالاتری داشته باشیم، احتمالاً درآمد بالاتری هم خواهیم داشت.

به همین خاطر است که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای، نه روی تعداد کل کاربران یک کسب و کار (مثلاً یک میلیون نفر) و نه روی تعداد کاربران فعال آن (مثلاً صد هزار نفر) حساب نمی‌کنند. آنچه برای آنها مهم است، تعداد «کاربران چسبنده»ی کسب و کار (مثلاً ده هزار نفر) یا به عبارت دقیق‌تر، درصد چسبندگی کاربران به تعداد کل کاربران است. هرقدر استارتاپی چسبندگی کاربران بالاتری داشته باشد، ارزش بالاتری هم خواهد داشت.

برای اطلاع بهتر از میزان اهمیت چسبندگی برای سرمایه‌گذاران، مطالعه‌ی این مقاله را پیشنهاد می‌کنم.

 

۴٫ وضعیت درآمد عملیاتی

«درآمد عملیاتی» را آنهایی که با مفاهیم حساب‌داری سر و کار داشته‌اند خوب می‌شناسند. اگر از تعاریف رایج «درآمد عملیاتی» بگذریم، این مفهوم را می‌توانیم به‌طور خلاصه درآمدی بدانیم که به‌طور مستقیم از فعالیت‌های اصلی کسب و کار حاصل شده باشد.

استارتاپی را در نظر بگیرید که میوه‌ی تازه به مشتریان می‌رساند. ارزش پیشنهادی اصلی این کسب و کار، چیزی مرتبط با همین موضوع است و مثلاً شامل مواردی مثل سهولت دسترسی، کاهش زمان و افزایش است. ممکن است این استارتاپ تبلیغ یک کسب و کار دیگر را هم در بسته‌بندی خود قرار دهد و از این طریق هم کسب درآمد کند. درآمد نوع اول (ناشی از سفارش میوه توسط مشتریان) عملیاتی و درآمد دوم، غیر عملیاتی است. به تناسب، هزینه‌های یک کسب و کار هم به عملیاتی و غیر عملیاتی تقسیم می‌شود.

در ارزش‌گذاری یک استارتاپ، تقریباً هیچ‌چیزی مهم‌تر از درآمد عملیاتی استارتاپ نیست!

استارتاپی که نتواند از ارزش پیشنهادی اصلی که طراحی کرده است کسب درآمد کند، احتمالاً یک جای کارش ایراد دارد. اگر استارتاپ درآمد غیرعملیاتی جدی دارد، احتمالاً کسب و کارش را به درستی تعریف نکرده و باید در یکی از اجزای مدل کسب و کارش چرخش (pivot) انجام دهد. سرمایه‌گذارها هم کمتر پیش می‌آید به استارتاپی که درآمد عملیاتی خوبی نداشته باشد، روی خوش نشان دهند.

فراموش نکنیم که بهترین ماهی، آن است که در روغن خودش سرخ شود!

 

در قسمت چهارم، خلاصه‌ای از سه قسمت قبل ارائه شده و فرمولی ساده برای محاسبه‌ی ارزش استارتاپ معرفی می‌شود.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها از دید بازار‌واقعی – قسمت دوم

در این یادداشت سه قسمتی، نگاه کمی بی‌رحمانه‌ای به ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها از دید سرمایه‌گذارانی جز سرمایه‌گذاران فرشته یا خطرپذیر انداخته‌ام. به همین خاطر اگر فکر می‌کنید «باد کردن» ارزش واقعی استارتاپ‌ها در ایران یک واقعیت دردناک است، احتمالاً با این یادداشت هم‌ذات پنداری خواهید کرد.

قسمت اول این یادداشت به توضیح این موضوع گذشت که چرا نگاه بازار واقعی کسب و کار با بازاری که استارتاپ‌ها در آن ارزش‌گذاری و خرید و فروش می‌شوند تفاوت دارد. در ادامه‌ی این بحث، دو عامل اصلی که از دید بازار واقعی‌تر کسب و کار در بررسی ارزش واقعی یک استارتاپ موثر است بررسی شده‌اند. در قسمت سوم هم دو عامل دیگر بررسی خواهند شد.

 

  1. پلتفرم توسعه داده شده

تمام استارتاپ‌ها برای حل مشکل یک یا چند گروه از مشتریان شروع به کار کرده‌اند و این کار نیازمند توسعه‌ی یک پلتفرم است که بعضاً فناورانه بوده و البته احتمالاً همراه با نوآوری هم خواهد بود. پلتفرم یک استارتاپ که نان تازه به دست مشتریان می‌رساند، عملاً شبکه‌ی پیک‌هایی است که با دقت انتخاب شده و هر روز صبح نان را از نانوایی تحویل می‌گیرند و به مشتری تحویل می‌دهند. این پلتفرم می‌تواند شامل یک مرکز تماس، یک وب‌سایت یا چیزهای شبیه آن هم باشد. استارتاپی که روی تبدیل گفتار به متن کار می‌کند هم باید پلتفرم نرم‌افزاری انجام این کار را با نوآوری، کد زدن و توسعه‌ی یک تکنولوژی هوش مصنوعی جدید ایجاد کند.

پس زمانی که از پلتفرم صحبت می‌کنیم، صرفاً از بستر انجام کار (و نه خود انجام کار یا مثلاً بازاریابی) حرف می‌زنیم؛ بستری که بدون وجود آن، اصلاً امکان ارائه‌ی محصول/خدمت وجود ندارد.

ارزش پلتفرم را چطور محاسبه می‌کنند؟

از دید توسعه‌دهندگان پلتفرم (و بطور کلی: افراد فنی تیم استارتاپ)، پلتفرم همه چیز است: برای آن زحمت زیادی کشیده شده و قاعدتاً باید هزینه‌ی آن هم پرداخت شود! اما واقعیت دردناک آن است که نظر بازار این نیست. بطور کلی (و با کنار گذاشتن موارد بسیار استثنایی)، هیچ پلتفرمی نیست که قابل دستیابی نباشد و هیچ تکنولوژی غیر قابل کپی شدن را نمی‌توان پیدا کرد.

به همین خاطر، با عرض معذرت از تمام نیروهای سخت‌کوشِ فنیِ تیم‌های استارتاپی، ارزش یک پلتفرم ضریبی نه چندان بالاتر از مقدار نیروی انسانی لازمی است که در طول زمان برای توسعه‌ی آن پلتفرم فعالیت کرده‌اند. یعنی اگر تیمی سه نفره شش ماه روی توسعه‌ی پلتفرمی نه چندان پیچیده کار کرده و حقوق متوسط ماهانه‌ی آنها ۵ میلیون تومان باشد، ارزش پلتفرم با مقداری خطا حدود ۹۰ میلیون تومان (۳ نفر * شش ماه * ۵ میلیون تومان) خواهد بود.

البته اگر تکنولوژی واقعاً پیچیده باشد، ممکن است این عدد همراه با ضریب‌هایی هم باشد و مثلاً حداکثر ۳ برابر شود. پس استارتاپی که تکنولوژی فوق‌العاده‌ای را توسعه داده ولی هنوز مشتری ندارد، نباید ادعای ارزش میلیاردی کند. واقعاً شرمنده‌ام!

 

  1. کیفیت و کمیت اکوسیستم مشتریان

اصطلاح اکوسیستم مشتریان را بسیار با دقت انتخاب کرده‌ام و بر گفتن آن تعمد دارم. اغلب افراد، وقتی درباره‌ی مشتری فکر و صحبت می‌کنند، منظورشان افرادی است که از یا از آنها خرید می‌کنند و یا می‌توانند به‌صورت جدی جزئی از «خریداران محصول» آنها باشند. اما واقعیت آن است که مشتری، مفهومی بسیار فراتر از این تعریف است و حتی می‌تواند شامل افرادی باشد که نه تنها از من خرید نکرده‌اند، بلکه با سازمان و محصولات من دشمنی هم دارند! از یک دیدگاه اندکی متفاوت‌تر، مشتریان من ممکن است شامل ذی‌نفعان من هم باشد و با این حساب، من باید سهام‌داران، شرکا، مشاوران و حتی همکارانم را هم جزئی از مشتریانم به حساب بیاورم.

کیفیت و کمیت این اکوسیستم مشتریان (که احتمالاً واضح است با تعداد کاربران یا خریداران تفاوت دارد)، روی ارزش استارتاپ شما بسیار تأثیرگذار خواهد بود. شاید دیده باشید که استارتاپ‌هایی که یک سرمایه‌گذار بزرگ (ولو با درصد سهام کم) دارند، اغلب راحت‌تر از دیگر استارتاپ‌ها سرمایه‌ جذب می‌کنند. این، دقیقاً همان مفهوم اکوسیستم مشتریان است.

به من بگویید اکوسیستم مشتریان شما چگونه است تا بگویم ارزش استارتاپ شما چقدر بالاتر خواهد رفت!

 

در قسمت سوم، دو عامل دیگر موثر در ارزش‌گذاری استارتاپ یعنی «چسبندگی مشتریان» و «وضعیت درآمد عملیاتی» بررسی خواهند شد.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها از دید بازار‌واقعی – قسمت اول

در این یادداشت چهار قسمتی، نگاه کمی بی‌رحمانه‌ای به ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها از دید سرمایه‌گذارانی جز سرمایه‌گذاران فرشته یا خطرپذیر انداخته‌ام. به همین خاطر اگر فکر می‌کنید «باد کردن» ارزش واقعی استارتاپ‌ها در ایران یک واقعیت دردناک است، احتمالاً با این یادداشت هم‌ذات پنداری خواهید کرد.

 

راه‌اندازی یک استارتاپ بسیار سخت است. کارآفرینی که پا در این راه می‌گذارد، آنقدر سختی می‌کشد که حتی تصورش هم برای افرادی که خارج از این حوزه‌اند گاهی اوقات غیرممکن است. علاوه بر هزینه‌های مالی، راه‌اندازی استارتاپ هزینه‌های روانی بعضاً طاقت‌فرسا و وحشتناکی هم دارد که تحمل آن را برای بسیار افراد غیرممکن می‌کند. اما آنچه که باعث می‌شود «کارآفرینان استارتاپی» تمام سختی‌های این مسیر را تحمل کنند و از جان مایه بگذارند، علاوه بر ویژگی‌های روانی‌ای مانند تمایل به استقلال طلبی یا شبیه آن، امید به رشد سریع استارتاپ‌شان در آینده است.

اهمیت عامل «رشد سریع» در شناسایی استارتاپ‌ها به حدی است که حتی آن را یکی از پنج عامل اصلی شناخت یک استارتاپ می‌دانند. استارتاپ‌ها مدل کسب و کار مقیاس‌پذیری دارند که با استفاده از آن می‌توانند خیلی سریع‌تر از کسب و کارهای سنتی و معمولی رشد کنند و این، یکی از عواملی است که راه‌اندازی استارتاپ‌ها را توجیه‌پذیر و جذاب می‌کند.

موسس استارتاپ هم به همین رشد سریع نظر دارد و فکر می‌کند با یکی دو سال کار فشرده، می‌تواند راه صد ساله را چند شبه طی کند و سازمانی بسازد که بسیار بیشتر از سازمان‌های با عمر مشابه «می‌ارزد». از طرف دیگر، سرمایه‌گذاران هم به این رشد نگاه جدی دارند و فکر می‌کنند با وجود احتمالا بالاتر شکست استارتاپ‌ها نسبت به کسب و کارهای سنتی‌تر، ممکن است رشد سریع یک استارتاپ آنقدر زیاد باشد که باعث جبران شکست سایر استارتاپ‌های سرمایه‌گذاری شده شود. دقیقاً همین‌جاست که مسأله‌ی اصلی خودش را نشان می‌دهد: ارزش واقعی یک استارتاپ چقدر است؟

روش‌های مختلفی برای ارزش‌گذاری استارتاپ وجود دارد. در واقع، هریک از انواع سرمایه‌گذاران (سنتی، فرشته، خطرپذیر و مانند آنها) با هدف‌های مختلفی پا به این حوزه می‌گذارند و در نتیجه روش ارزیابی ارزش استارتاپ برای هرکدام از آنها متفاوت است. بعلاوه، هر سرمایه‌گذاری استراتژی مشخصی برای خروج از استارتاپ (احتمالاً با فروش سهام خود) دارد و در نتیجه نسبت به دیگر سرمایه‌گذاران خواستار مقدار سهم متفاوتی است. این نکته هم باعث تغییر در استراتژی سرمایه‌گذاری و در نتیجه تفاوت در روش ارزش‌گذاری می‌شود.

فارغ از اینکه چه نوع سرمایه‌گذاری با چه هدفی قصد ارزش‌گذاری یک استارتاپ را دارد و با توجه به اینکه عواملی مثل کیفیت تیم (که بیشتر در تصمیم برای سرمایه‌گذاری کردن یا نکردن تأثیرگذارند) قابل کمی‌سازی نیستند، به نظر می‌رسد چهار عامل بیشتر از بقیه‌ در تعیین ارزش یک استارتاپ موثرند:

۱٫ پلتفرمِ‌توسعه داده شده

۲٫ کیفیت و کمیت اکوسیستم مشتریان

۳٫ «چسبندگی» مشتریان

۴٫ وضعیت درآمد عملیاتی

 

در دو قسمت آینده، هرکدام از این موارد با جزئیات و تفصیل بیشتری بررسی شده‌اند. در قسمت چهارم نیز اهمیت هرکدام از این چهار عامل در ارزش نهایی استارتاپ بررسی خواهد شد.

 

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

منطق کباب کوبیده برای استارتاپ‌ها

اگر اهلش باشید، می‌دانید که یکی از لذت‌های مهمانی‌های خانوادگی یا پیک‌نیک‌های دوستانه، «کباب درست کردن» است. البته کباب داریم تا کباب!

کار آنهایی که اهل جوجه‌کباب‌اند، راحت است: کافیست از یکی دو روز قبل از فروشگاهی جوجه آماده بخرند یا خودشان دست به کار شوند و جوجه را به اندازه‌ای که می‌خواهند تکه تکه کنند. بعد باز هم به اندازه‌ی دل‌خواه به آن ادویه و پیاز و آب‌لیمو و چیزهای دیگری اضافه می‌کنند و صبر می‌کنند جوجه‌کباب این مواد را به خودش جذب کند. روز واقعه هم کار سختی ندارند: کافیست هر دو سه دقیقه یک‌بار سیخ‌های جوجه کباب را این طرف و آن طرف کنند و مراقب باشند جوجه نیم‌پخت نشود یا نسوزد.

اما درست کردن «کباب کوبیده» به مراتب سخت‌تر است و کار حرفه‌ای‌تری را می‌طلبد. دیگر «اندازه‌ی دل‌خواه» مواد افزودنی جوجه‌کباب در مورد کباب کوبیده زیاد معنی نمی‌دهد و باید تقریباً همه‌چیز به اندازه‌ی تعیین شده باشد. البته بعضی حرفه‌ای‌ها هم هستند که افزودنی‌های ویژه‌ای مثل کیوی رنده شده به مایه‌ی کباب اضافه می‌کنند و قاعدتاً نتیجه‌ی کارشان هم ویژه می‌شود: یا با خوراکی خارق‌العاده‌ای طرف می‌شویم که آن را فراموش نخواهیم کرد، یا چیزی که نمی‌شود به آن غذا گفت! ماجرای منقل کباب کوبیده هم با منقل جوجه‌کباب زمین تا آسمان فرق دارد: اصلاً نمی‌شود حتی یک‌لحظه هم از سیخ کوبیده غفلت کرد. یک لحظه غفلت همان و «ریختن» سیخ در آتش، همان! به همین خاطر درست کردن کباب کوبیده عملاً کار هرکسی نیست.

کسب و کارهای سنتی تا حدی مثل درست کردن جوجه‌کباب‌اند:

  • ترکیب کلی اقلامی که باید استفاده کرد مشخص است
  • مهارت عمومی کمتری برای راه‌اندازی  می‌خواهند
  • روش درست کردن آن از پیش مشخص است و حتی می‌توان «دانش فنی» آن را به سادگی (حتی از سوپرمارکت محل) خریداری کرد
  • اگر اجزای کار را دست‌کاری کنید، می‌توانید تا حد زیادی امیدوار باشید که نتیجه، چندان هم فاجعه‌آمیز از آب در نیاید
  • اداره کردن آن اغلب نیاز به مهارت عجیب و غریب یا خیلی پیچیده‌ای ندارد

 

در مقابل،‌ کسب و کارهای استارتاپی‌اند که شباهت عجیبی به درست کردن کباب کوبیده دارند:

  • به تعداد افراد روی زمین روش درست کردن هردو وجود دارد
  • بجز توصیه‌های کلی، هیچ دستورالعمل جامعی برای درست کردن هیچ‌کدام پیدا نمی‌کنید
  • روش درست کردن هیچ‌کدام زیاد خلاقیت بردار نیست (دقت کنید: روش درست کردن با خلاقیت در محصول یا شبیه آن فرق دارد)
  • راه‌اندازی یک استارتاپ، درست مثل درست کردن کباب کوبیده احتیاج به دانشی دارد که لازم است از قبل کسب کرده باشید
  • شکست در راه‌اندازی استارتاپ می‌تواند مثل «ریختن سیخ کباب کوبیده» فاجعه‌بار باشد
  • لازم است به‌طور متمرکز روی هردو وقت بگذارید، وگرنه به نتیجه‌ی مطلوب نخواهید رسید

 

و دقیقاً به همین خاطر است که یا شما یک «بنیان‌گذار استارتاپ» هستید که تمام وقت و با حداکثر تمرکز روی استارتاپ‌اش کار می‌کند، یا فردی از پیش شکست خورده‌اید که عملاً دارد وقتش را تلف می‌کند. باید از پیش بدانید چطور پا به این دنیا بگذارید و چرا و چطور اداره‌ی یک استارتاپ با یک کسب و کار سنتی متفاوت است.

دقیقاً با همین صراحت.

پ.ن: حالا که دقیق فکر می‌کنم، می‌بینم بچه‌داری هم بسیار شبیه درست‌کردن کباب کوبیده است و به همین خاطر به راه‌اندازی استارتاپ شباهت دارد.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

درباره‌ی #۱۰صبح

حدود شش ماه است که به‌صورت روزانه و مرتب، جملات کوتاه کاربردی برای استارتاپ‌ها را با هشتگ #۱۰صبح در توییتر و لینکدین منتشر می‌کنم. این جملات، به‌صورت منظم و روزانه (حتی روزهای تعطیل یا ویژه‌ای مانند عاشورا) منتشر شده‌اند. بازخوردهایی که در پنهان و آشکار از این جملات ۱۴۰ کاراکتری (بخاطر محدودیت‌های ذاتی توییتر) گرفته‌ام، آنقدر مثبت بوده که باعث شده با وجود تمام مشغله‌های کاری و شخصی، هر روز رأس ساعت ۱۰ صبح این نکات منتشر شوند.

با گذشت این مدت از شروع کار #۱۰صبح و پرسش‌هایی که بعضاً مطرح شده بود، دوست دارم به چند نکته درباره‌ی آنها اشاره کنم:

۱٫ بیشتر از ۹۰% این نکات را از مطالعات روزانه‌ام از سایت‌ها، مقالات یا کتاب‌های مرجع و معتبر در حوزه‌ی استارتاپ‌ها و کسب و کارهای نوپا استخراج می‌کنم. به همین خاطر است که از دید علمی، اغلب این نکات قابل دفاعند. یکی از چالش‌های بزرگ من در تدوین #۱۰صبح‌ها هم دقیقاً همین تعهد و پایبندی به استخراج نکته از مراجع معتبر بوده است: لازم است هر به‌صورت منظم مطالعه کنم تا بتوانم نکته‌ای قابل دفاع و مفید استخراج کنم.

۲٫ یکی از سوالات متعددی که درباره‌ی #۱۰صبح از من پرسیده می‌شود، علت نام‌گذاری آن است. اگر بخواهم صادق باشم، مهم‌ترین علت آن بود که به دنبال هشتگی می‌گشتم که هم کوتاه باشد، هم در توییتر استفاده نشده باشد و هم به راحتی در ذهن بماند. هشتگ #۱۰صبح هر سه ویژگی را داشت. البته هشتگی مثل #۹صبح هم می‌توانست به کار برود! نکته اینجاست که ساعت ۱۰ صبح، چه برای آنهایی که از هشت کارشان را شروع می‌کنند و چه برای بقیه‌ی دیرکارتر، ساعت استراحت، چک کردن ایمیل و نگاه کردن به رسانه‌های اجتماعی است. #۱۰صبح هم با نگاه به همین موضوع متولد شد.

۳٫ حدود دو ماه پیش بود که به این نتیجه رسیدم که بد نیست تغییراتی در #۱۰صبحها بدهم. از یک طرف این قالب ارائه‌ی مطلب کمی تکراری شده بود و از سوی دیگر محدودیت ۱۴۰ کاراکتری، باعث کوتاه شدن، تقطیع، نارسایی و حتی بعضاً سوءتفاهم در مطالب می‌شد. دوست داشتم در قالبی جدیدتر و اندکی مفصل‌تر درباره‌ی این مطالب صحبت کنم. اولین و هنوز هم بهترین پیشنهاد، تولید یک پادکست کوتاه یک یا دو بار در هفته بود. قسمت اول این پادکست تولید شده، اما مشغله‌های شدید کاری باعث شده قسمت‌های دیگر صرفاً روی کاغذ باقی بمانند.

۴٫ مطالب #۱۰صبح قرار است تا کجا ادامه پیدا کنند؟ پاسخ این پرسش را خودم هم هنوز نمی‌دانم. هرچند به عدد ۳۶۵ بطور جدی فکر می‌کنم و امید دارم بتوانم انتشار مطالب را تا یک‌سالگی #۱۰صبح ادامه دهم.

۵٫ واقعیت این است که انتظار داشتم مدتی پس از معرفی هشتگ #۱۰صبح، از آن استقبال شود و کاربران دیگر هم تجربیات و دانسته‌های‌شان را با این هشتگ به اشتراک بگذارند. این موضوع بجز در سه چهار مورد هنوز اتفاق نیفتاده است. هشتگ #۱۰صبح متعلق به من نیست و دوست دارم استفاده از آن همه‌گیرتر شود.

زکات علم، نشر آن است! به این موضوع عمیقاً اعتقاد دارم و باور دارم که اگر همه – با در نظر گرفتن ملاحظاتی که دارند – آنچه می‌دانند را با دیگران به اشتراک بگذارند، دنیای بهتری خواهیم داشت.

تمامی #۱۰صبح‌های منتشر شده را می‌توانید از توییتر یا در اکانت من در لینکدین ببینید.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin