در ستایش فن‌آفرینی

امسال هم این افتخار را داشتم که به‌عنوان «راهبر» (منتور) بخش فرصت‌های سرمایه‌گذاری جشنواره شیخ‌بهایی در این جشنواره حاضر باشم. واقعیت این است که به‌عنوان کسی که در رویدادهای کارآفرینی زیادی شرکت کرده‌ام، جشنواره‌ی شیخ‌بهایی را یک استثنای عجیب در اکوسیستم کارآفرینی ایران می‌دانم.

جشنواره‌ی شیخ‌بهایی:

  • طول عمری بیشتر از تمام جشنواره‌های دیگر حوزه‌ی کارآفرینی (لااقل آنهایی که من می‌شناسم) دارد؛
  • موضوع جذب سرمایه برای استارتاپ‌ها و کسب و کارهای کوچک، لااقل در چند سال گذشته در آن بسیار بسیار جدی بوده است؛
  • تقریباً هیچ‌کدام از شرکت‌کنندگان شیخ‌بهایی، تفننی در آن شرکت نمی‌کنند و اغلب، کسب و کارهای کوچک و بزرگِ در حال کار دارند.

اما از همه‌ی اینها مهم‌تر، به نظر وجه «فن‌آفرینی» این جشنواره است: در شیخ‌بهایی، نقطه‌ی شروع کار، «تولید ثروت از علم» است و بخاطر همین است که به‌صورت رسمی، این رویداد را با نام «جشنواره فن‌آفرینی شیخ‌بهایی» می‌شناسیم.

بیایید با خودمان صادق باشیم: اگر قرار است اتفاق خاصی در آینده در کشور بیفتد، به احتمال زیاد موضوع «کاربردی کردن علم» یکی از مهم‌ترین اجزای آن است. حتی بحث «اقتصاد مقاومتی» (که متأسفانه بد تعبیر و فهمیده شده) که تأکید اصلی اقتصادی این سال‌ها بوده هم با «تبدیل علم به ثروت» کاملاً مرتبط است.

کم نیستند تعداد فارغ‌التحصیلان دانشگاهی – و حتی خود من – که در حرفه‌ای جدا از تحصیلات دانشگاهی‌شان کار می‌کنند. این موضوع، حتی صرفاً از دیدگاه اقتصادی هم یک فاجعه است: حداقل چهار سال ظرفیت مالی و نیروی انسانی کشور برای تربیت متخصص، به باد رفته است. یکی از علت‌های بروز این فاجعه، کاربردی نشدن علم آموخته شده در دانشگاه است: هرکسی دوست دارد نتیجه‌ی زحماتش را ببیند و اگر این اتفاق نیفتاد، بعید نیست تغییر مسیر دهد. البته من هم کاملاً قبول دارم که این علت، فقط یکی از علت‌های متعدد بروز فاجعه است؛ اما علتی است که اگر حل شود، می‌تواند به حل سایر علت‌ها هم کمک کند.

اتفاقی که در شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان افتاده، دقیقاً بر هم زدن این چرخه‌ی معیوب است: افراد می‌توانند برای آنچه آموخته‌اند کاربرد پیدا کنند. شخصاً ممکن است به فرآیندها و برخی رویکردهایی که در شهرک وجود دارد انتقاد داشته باشم، اما نمی‌توانم اثر مثبت آن در شکل‌دهی به چرخه‌ی «تبدیل علم به ثروت» در حدود بیست سال گذشته انکار کنم. همین که یک فارغ‌التحصیل نساجی می‌تواند پوششی برای کاهش دور ریز میوه اختراع و تجاری‌سازی کند، این که یک فار‌غ‌التحصیل مکانیک ماشین‌های کشاورزی بتواند روباتی برای برداشت بهتر و کاراتر زعفران اختراع و تجاری‌سازی کند، اینکه یک متخصص برق با کمک فارغ‌التحصیل کشاورزی بتواند زمان باردهی درخت‌های گردو را به ۶ ماه برساند و ده‌ها مورد شبیه این، برای موفق بودن رویکرد «تبدیل علم به ثروت» (بدون قضاوت در مورد کارایی آن) در این شهرک کافیست. البته شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان، فقط سمبل این فرآیند در سطح ملی است و این اتفاق، در تمام پارک‌ها و شهرک‌های دانشگاهی دیگر هم با ابعاد مختلف در حال اجراست.

نکته اینجاست که این فرآیند، زمان‌بر است و نتیجه‌گرفتن از آن، نیازمند حوصله؛ و این چیزی است که در جامعه‌ی «استارتاپی» امروز کمتر می‌بینیم. اغلب دوست دارند با ایده‌ای که قرار است نیاز گروهی از مشتریان را برطرف کند، ظرف یکی دو سال بارشان را ببندند و در خوش‌بینانه‌ترین حالت، روی استارتاپ بعدی کار کنند. اغلب این استارتاپ‌ها هم بیشتر از تولید یک «کالا»، روی «ارائه‌ی خدمت» تمرکز کرده‌اند (البته سهم «خدمات» در اقتصاد ما با آنچه که باید کمی فاصله دارد و این حرف من، الزاماً نقد به انتخاب استارتاپ‌ها نیست).

در چنین اکوسیستمی، زمانی که از بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها در مورد «ارزش منحصر به فرد»شان می‌پرسیم، اغلب پاسخ این نیست که چون «کاری کرده‌ایم/چیزی درست کرده‌ایم که دیگری نمی‌تواند به زودی به آن برسد». محصول بسیاری از استارتاپ‌ها، در بهترین حالت یک کسب و کار خوب طراحی شده با ظاهری تکنولوژیک است که هرکس دیگری می‌تواند با صرف پول یا زمان، دیر یا زود آن را کپی کند.

ولی بیایید با خودمان صادق باشیم: این روشی است که بعد از جنگ جهانی دوم، کشورهای پیشرفته‌ای مثل آلمان یا آمریکا با آن رشد کردند؟ فکر نکنم.

علم کاربردی شده، بزرگ‌ترین «ارزش منحصر بفرد» یا همان «ارزش پیشنهادی یکتا»یی است که استارتاپ‌ها دنبال آن هستند؛ چیزی است که کسی نمی‌تواند آن را به راحتی کپی کند و می‌تواند به راحتی پایه‌ی موفقیت‌های آتی باشد. کسی که توانسته کاربرد موثری برای علم‌اش (لااقل در حوزه‌های مهندسی) پیدا کند، اگر بتواند با روش‌های شناخته‌ی شده‌ی تجاری سازی و جذب سرمایه، این کاربرد را به پول یا ثروت تبدیل کند، ثروتمند بعدی ایران است. همان‌طور که ثروتمندان و کارآفرینان بزرگی مثل استیو جابز، هنری فورد یا بیل‌گیتس علم را به ثروت ماندگار و افسانه‌ای تبدیل کردند.

«کارآفرینی» اگر از مسیر «فن‌آفرینی» بگذرد، احتمالاً حال همه‌ی ما بهتر خواهد شد.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin