درس‌هایی از بچه‌داری برای کسب و کار (۲): ابزارهای قدیمی برای کارهای جدید

یکی از شکایت‌هایی که زیاد از تازه پدر و مادرها (چه بچه‌ی اول‌شان باشد و چه چندمی) می‌شنویم، این است که چرا نوزاد (مخصوصاً اگر هنوز به چهار دست و پا رفتن نیفتاده باشد)، با وجود سیر و تمیز بودن و با وجود اینکه عامل محرکی مثل نور یا صدا وجود ندارد، نمی‌خوابد!

البته به‌عنوان پدری که هنوز هم تقریباً هر شب درگیر خواباندن بچه است، چرایی این موضوع را می‌دانم: مثل هر آدمیزاد دیگری، بچه هم اگر خسته باشد راحت و سریع می‌خوابد. مشکل این است که چون نوزاد تحرکی ندارد، انرژی‌اش به اندازه‌ی کافی تخلیه نمی‌شود و ممکن است حتی در ساعت‌های پایانی شب هم هنوز اصطلاحاً «هایپر اکتیو» باشد! البته این نظر پایه‌ی علمی ندارد و بیشتر تجربه است؛ گو اینکه یکی از تجربه‌های مشترک ما پدر و مادرها هم بازیگوشی و شلوغ‌کاری بچه‌ها درست قبل از زمانی است که قرار است بخوابند: بچه انگار که می‌داند برای یک خواب راحت، انرژی‌اش را باید کاملاً تخلیه کند؛ بخاطر همین در آن دقیقه‌های پایانی، دیوانه‌وار دور اتاق می‌چرخد یا از دیوار راست بالا می‌رود!

ما هم این مشکل را در مورد دخترمان داشتیم: هرکاری می‌کردیم نمی‌خوابید و بعد از خواب هم باید مدام تکان می‌خورد تا بیدار نشود.

یکی از پیشنهادهایی که در این مواقع به پدر و مادرها می‌شود، سوار کردن بچه در ماشین است؛ کاری که ما همین الآن با بچه‌های نوپای‌مان می‌کنیم و اتفاقاً نتیجه‌اش خیلی هم قطعی نیست؛ بماند که سوار کردن بچه‌ی شش ماهه در ماشین هم برای خودش مشکلاتی دارد. ولی پیشنهاد دیگر، جواب داد و ما را به شدت راحت کرد: خواباندن بچه در ننو.

ننو کودک درس هایی از بچه داری برای کسب و کار

وقتی این پیشنهاد را شنیدیم، در مورد کارایی‌اش تردید داشتیم: اگر بچه در ماشین خوابش نمی‌برد، از کجا معلوم در ننو هم بتواند بخوابد؟ مشکل دیگر، منقرض شدن نسل ننوهایی بود که برای خوابیدن نوزاد مناسب‌اند. خلاصه عرض کنم که مدتی جستجو کردیم تا بالآخره ننویی پیدا کردیم که می‌شد در آن بچه را با سطح قابل قبولی از اطمینان خواباند.

نتجه فراتر از تصور ما بود: در کمتر از پنج دقیقه، سرسخت‌ترین و «نَخواب» ترین بچه‌مان هم می‌خوابید. مشکل اساسی‌تری که ننو حل کرد، مسأله‌ی «تداوم حرکت» بود: می‌شد به ننو حرکت کوچکی داد و حداقل ده دقیقه از تکان خوردنش مطمئن بود. اینجوری دیگر مجبور نبودیم یک ساعت و نیم خوابِ بعدازظهر بچه، کنارش بنشینیم و تکانش بدهیم!

 

منِ تحلیل‌گر کسب و کار چه درس‌هایی می‌توانم از این تجربه بگیرم؟

  1. اگر راهکاری در ظاهر برای حل مشکل شما مناسب نیست (اینجا: سوار کردن بچه در ماشین)، بجای تمرکز بر خود راهکار به عملکردی (به معنای function) که راهکار ارائه می‌دهد فکر کنید. اگر ماشین با تکان‌های نرم باعث خوابیدن بچه می‌شود، چه چیز دیگری ممکن است همین عملکرد را ارائه دهد؟
  2. ما برای رسیدن به ابزار مناسب‌مان (ننو)، دو بار و مجموعاً ۶۰ هزار تومان در سال ۹۵ هزینه کردیم. همان زمان هم بودند دوستانی که می‌گفتند بجای رفتن سراغ ننوی سنتی، یک ننوی برقی بگیرید. جدا از هزینه‌ی تقریباً ۱۵ برابری (که عامل اساسی تصمیم‌گیری هم نبود)، مشکل این بود که نمی‌دانستیم این هزینه منجر به نتیجه می‌شود یا نه. پس باز هم بر عملکرد (تکان‌های کوچک و مداوم) به‌عنوان آزمایش تکیه کردیم و نتیجه آنقدر خوب بود که نیازی به هزینه‌ی بیشتر هم نشد. تکنولوژی، همیشه الزاماً بهترین راه‌حل نیست.
  3. قدیمی‌ها هم زندگی و کار می‌کرده‌اند و شاید حتی از ما هم موفق‌تر بوده‌اند. مسائل عمومی کسب و کار از گذشته تا حالا چندان تغییری نکرده و اگر پیچیدگی‌های کسب و کارهای استارتاپی را در نظر نگیریم، کسب و کارهای بزرگ‌تر امروزی و قدیمی شباهت‌های زیادی به هم دارند. چرا وقتی به مشکلی می‌خوریم، نرویم و از قدیمی‌ترهای استخوان خرد کرده نپرسیم که در شرایط مشابه چه می‌کرده‌اند؟ تجربه‌ی من که نشان می‌دهد راه‌حل‌های‌شان (مخصوصاً چون الزاماً مبتنی بر تکنولوژی نیست)، به درد امروز هم می‌خورد.
Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

وقتی از ارزش‌گذاری استارتاپ صحبت می‌کنیم …‏

اگر اهلش باشید و خودتان را در معرض خبرهایش قرار بدهید، موضوع ارزش‌گذاری‌هایی که این روزها روی استارتاپ‌ها انجام می‌شود، ممکن است حتی سرتان را درد بیاورد! برای آنهایی که عمری در صنایع سنتی‌تر کار کرده یا از ساز و کارهای آنها اطلاع داشته‌اند، شنیدن اعداد چند صد میلیاردی برای کسب و کارهایی که دارایی‌های‌شان از جنس معمول و ملموس نیست، شاید زیاد منطقی نباشد. این‌جور وقت‌ها، یکی از اولین احتمالاتی که به ذهن می‌رسد، «حباب بودن» این ارزش‌گذاری‌ها و پول‌های رد و بدل شده است. بدبین‌ترها ممکن است حتی به مسائلی مانند پول‌شویی هم فکر کنند.

 

اما آیا این همه صفری که مقابل ارزش این استارتاپ‌ها گذاشته می‌شود، حباب یا عاملی برای پول‌شویی است؟

 

حباب پولشویی سرمایه گذاری استارتاپی

 

شاید نشود به‌صورت دقیق و تحلیلی در قالب متنی هزار و سیصد کلمه‌ای درباره‌ی این موضوعات بحث کرد، اما فکر می‌کنم می‌شود به پرسش‌های دیگری پاسخ داد که ممکن است ذهن شما را درباره‌ی مفهوم سرمایه‌گذاری روی استارتاپ‌ها مقداری روش‌تر کند. با توجه به اینکه احتمال می‌دهم دوستان و همکارانم درباره‌ی روش‌های ارزش‌گذاری برای‌تان گفته‌اند، از این موضوعِ شاید کمی خسته‌کننده، می‌گذرم.

 

وقتی از «استارتاپ» حرف می‌زنیم …

واژه‌ی «استارتاپ» هم از آن مفاهیمی است که با وجود تکرار زیاد، هنوز سرش دعواست. در ساده‌ترین توضیح ممکن، می‌توان استارتاپ را این‌طور معنی کرد که کسب و کاری است – احتمالاً – فناوری‌محور که به دنبال یافتن مدل کسب و کاری است که مقیاس‌پذیر و تکرار پذیر باشد و به همین علت، با ابهامات و عدم قطعیت‌های زیادی روبروست.

تصور عمومی از استارتاپ، کسب و کارهایی است که در یک گاراژ یا زیرپله مشغول فعالیت‌اند؛ در حالی که استارتاپ – درست مثل هر کسب و کار دیگری – مراحل عمری دارد و باز هم درست مثل دیگر کسب و کارها، اندازه‌ی آن در هر مرحله از عمر متفاوت است. علاوه بر آن زیرپله‌ای‌ها (که البته واقعاً دیگر کمتر استارتاپی به این شکل فعالیت می‌کند و به لطف سرمایه‌گذاران و فضاهای کاری اشتراکی، اغلب به‌صورت آبرومندتری مشغول کارند)، کسب و کارهای خیلی بزرگ‌تر هم ممکن است استارتاپ باشند: اسنپ، تپسی، دیجی‌کالا، کافه بازار، شیپور و بسیاری از اسم‌های معروف دیگر. البته هنوز درباره‌ی استارتاپ بودن یا نبودن کسب و کارهایی که نام بردم بین علمای این حوزه اختلاف جدی وجود دارد – و شخصاً هم درباره‌ی استارتاپ بودن بعضی از آنها تردید دارم – اما خوب است توجه کنیم که وقتی می‌گوییم «استارتاپ»، ممکن است از کسب و کاری به بزرگیِ مثلاً دیجی‌کالا صحبت کنیم.

بسیاری از ارزش‌گذاری‌هایی که ممکن است غیر واقعی به نظر برسند هم روی این جور «استارتاپ»های بزرگ صورت می‌گیرند و نه شرکت کوچک دو سه نفره‌ای که هنوز نه محصول درست و حسابی دارد و نه مشتریان زیادی. پس اگر می‌گویند فلان بانک (اینجا: ملی) هشتاد میلیارد تومان ناقابل روی یک استارتاپ (اینجا: تپسی) سرمایه‌گذاری کرد، نباید فراموش کنیم که درباره‌ی سرمایه‌گذاری روی یک کسب و کار با تعداد مشتریان بسیار زیاد صحبت می‌کنیم و نه یک استارتاپ کوچک. در این صورت، شاید پذیرش این اعداد و ارقام برای‌مان راحت‌تر و منطقی‌تر باشد.

 

وقتی از «حباب» حرف می‌زنیم …

با وجود توضیحی که داده شد، نمی‌شود منکر این شد که بعضی ارزش‌گذاری‌ها، حباب هم دارند. از بعضی مسائل و حساب و کتاب‌های داخلی سرمایه‌گذارانِ جسورانه که از نظر اقتصادی اضافه کردن حباب به ارزش استارتاپ را توجیه‌پذیر می‌کند می‌گذرم. توجیهات عمومی‌تری وجود دارد که ممکن است درک پدیده‌ی «حباب» در ارزش یک استارتاپ را ساده‌تر کند.

یکی از این دلایل، مفهوم «سبد» یا پورتفو در کسب و کار سرمایه‌گذاری است. واقعیت این است که واحد اندازه‌گیری سرمایه‌گذاری، سبد استارتاپ‌هاست و نه یکی دو استارتاپ. به همین خاطر ممکن است سرمایه‌گذار برای تکمیل سبدش، حاضر باشد مبلغ بیشتری پرداخت کند تا استارتاپ راضی به واگذاری سهام شود – و این می‌تواند شکلی از همان حبابی باشد که درباره‌ی آن صحبت می‌کنیم.

دلیل دیگر، مکانیسم عرضه و تقاضا در صنعت سرمایه‌گذاری استارتاپی است. مثل هر «کالا»ی دیگری، اگر به هر دلیل تقاضا برای یک استارتاپ یا یک حوزه‌ی استارتاپی بیشتر از عرضه (اینجا: استارتاپ‌های خوب آن حوزه) باشد، ممکن است قیمت بالاتر برود. مثلاً مشابه حباب استارتاپ‌های تجارت الکترونیک در سال ۹۵، احتمال دارد سال ۹۷ با افزایش تقاضای استارتاپ‌هایی که روی تکنولوژی زنجیره بلوک (بلاک چین) کار می‌کنند روبرو شویم.

درباره‌ی میزان این حباب‌ها نمی‌شود اظهارنظر دقیقی کرد؛ بماند که این حباب، در قیمت اغلب کالاهای ارزشمند دیگر هم وجود دارد و مختص سرمایه‌گذاری استارتاپی نیست.

 

وقتی از «پول‌شویی» حرف می‌زنیم …

با توجه به دو مفهومی که پیش از این درباره‌اش نوشتم (اینکه استارتاپ‌ها شاید آنقدر که به نظر می‌رسند کوچک نباشند و اینکه وجود حباب در بعضی ارزش‌گذاری‌ها منطقی است)، شاید بتوان به‌صورت مستدلی دلیل آورد که ظن پول‌شویی در مورد سرمایه‌گذاری استارتاپی، احتمالاً صحیح نیست. البته مثل هر نوع مبادله‌ی مالی دیگر، نمی‌شود احتمال «پول‌شویی» را صفر دانست، اما اینکه با قطعیتی که بعضاً گفته و شنیده می‌شود، درباره‌ی پول‌شویی بودن سرمایه‌گذاری استارتاپی قضاوت کنیم، قطعاً درست نیست.

فراموش نکنیم که سرمایه‌گذار جسورانه، پولِ گران خودش را به امید سود بالای پنج تا هفت سال آینده در استارتاپ‌های با ریسکِ بالا سرمایه‌گذاری می‌کند و با این کار، به تمام مفاهیم خوبی که می‌شناسیم (کارآفرینی، اقتصاد دانش‌بنیان، کاهش وابستگی اقتصاد به نفت و …) کمک می‌کند.

 

وقتی از «منطق سرمایه‌گذاری» صحبت می‌کنیم …

آنچه در سرمایه‌گذاری استارتاپی بیشتر به چشم می‌آید، پولی است که رد و بدل می‌شود، در حالی که سرمایه‌گذاری، چیزی بسیار فراتر از ارزش‌گذاری و مسائل مالی است. در یک نگاه آکادمیک (و البته کاربردی)، سرمایه‌گذاری معمولاً دو جزء دارد: اقتصاد و کنترل.

تکلیف اقتصاد که مشخص است: این استارتاپ چقدر می‌ارزد، چقدر پول نیاز دارد و بابت پولی که دریافت می‌کند، قرار است چقدر از سهام‌اش را واگذار کند. بر خلاف پیچیدگی ظاهری، «اقتصاد» جزء ساده‌ی فرآیند سرمایه‌گذاری است و این معمولاً «کنترل» است که کار را سخت می‌کند: چه کسی، به چه شکل و در چه قالب زمانی قرار است شرکت را کنترل کند. جزئیات همین سه پرسش آنقدر زیادند که ممکن است باورنکردنی باشد؛ البته مشروط بر اینکه قرار باشد یک توافق و قرارداد اصولی بین سرمایه‌گذار و سرمایه‌پذیر منعقد شود.

این پیچیدگی ذاتی را کنار موضوعات بحث‌برانگیزتری که بگذاریم، کار پیچیده‌تر هم می‌شود؛ مثلاً اگر نشود ارزش فعلی استارتاپ را تعیین کنیم و در عین حال بخواهیم روی آن سرمایه‌گذاری کنیم، تکلیف چیست؟ یا مثلاً اینکه چه باید کرد که بنیان‌گذاران استارتاپ، وسط کار رها نکنند و به شرکت یا استارتاپ دیگری نپیوندند؟

این پیچیدگی‌ها را کنار قدیمی بودن و حتی ناکارآمدی قوانین تجارت ایران که بگذاریم، موضوع ممکن است حتی ترسناک شود!

 

وقتی درباره‌ی «ارزش» یک استارتاپ صحبت می‌کنیم …

با وجود همه‌ی این ارزش‌گذاری‌ها (که ممکن است حباب داشته باشند یا شبهاتی در مورد آنها وجود داشته باشد)، باز هم هیچ‌کس نمی‌تواند درباره‌ی درستی آنها تضمین بدهد. تقریباً تمام این ارزش‌گذاری‌ها درون اکوسیستم استارتاپی کشور است که اتفاق می‌افتد و تنها در تعامل با دیگر بازارهاست که می‌تواند تدقیق و اصلاح شود.

پس شاید بتوان اینطور گفت که «ارزش واقعی» یک استارتاپ زمانی مشخص می‌شود که یک سرمایه‌گذار سهام آن را به‌طور کامل (یا لااقل نزدیک به آن) بخرد یا در قالب عرضه‌ی اولیه، بخشی از سهام استارتاپ به بورس عرضه شود. در این حالت‌هاست که با ساز و کار واقعی بازار، می‌توان ارزش واقعی یک استارتاپ (مثل هر کسب و کار دیگری) را مشخص کرد.

 

اما بعد …

اکوسیستم کارآفرینی و استارتاپی ایران بسیار جوان است؛ اما صنعت سرمایه‌گذاری (و مخصوصاً سرمایه‌گذاری جسورانه) حتی از اکوسیستم هم جوان‌تر است. این نهال جوان، با ابهام‌های زیادی روبرو و هنوز در حال یادگیری است. به همین خاطر، مثل هر دانش‌آموز دبستانی دیگری، مشق‌های سرمایه‌گذاران ممکن است غلط داشته باشد؛ مثلاً ارزش یک استارتاپ را بسیار بیشتر از چیزی که واقعاً باید باشد حساب کنند. اما نباید فراموش کرد که این اشتباه‌ها، عمدی نیست و سرمایه‌گذار قصه‌ی ما، کم‌کم یاد می‌گیرد چطور دیکته بنویسد که کمترین اشتباه و غلط را داشته باشد.

مثل هر صنعت دیگری، برای بلوغ صنعت سرمایه‌گذاری استارتاپی ایران باید صبر کرد.

این مطلب نخستین بار با عنوان «تشخیص حباب در قیمت‌ها» در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شده است.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin