فرشته در اصول است!‏

در یک ماه اخیر، درگیر برگزاری دو وبینار با موضوع یکسان بوده‌ام: «اصول تأمین مالی برای استارتاپ‌ها». پیش از این هم این مبحث را خیلی کوتاه در قالب مدرسه تابستانی باشگاه کارآفرینی تیوان ارائه داده بودم.

بار اولی که شروع به ارائه‌ی موضوع کردم، از استارتاپ‌های حاضر عذر خواستم که قرار است وقت‌شان را با گفتن مباحثی بدیهی بگیرم و در عین حال گفتم که شنیدن یک بار دیگر این موضوعات می‌تواند برای‌شان مفید باشد. بعد از پایان جلسه و در کمال شگفتی، استارتاپ‌های حاضر (که آنقدر از دنیای استارتاپ‌ها دور نبودند که از این مباحث بی‌اطلاع باشند)، از کیفیت موضوع بسیار تشکر کردند و گفتند که این مباحث را پیش از این هم شنیده بودند، اما هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند که این مباحث اولیه، اینقدر اهمیت داشته باشند. در دو وبینار بعدی هم این موضوع تکرار شد و هرچند به نظر می‌رسید خیلی از شرکت‌کنندگان بسیاری از مطالبی که قرار است ارائه شود را می‌دانند، اما باز هم نتیجه‌ی نظرسنجی بسیار شگفت‌آور بود.

چیزی که من در این سه جلسه‌ی دو ساعت و چند دقیقه‌ای ارائه دادم، تصویری است که می‌بینید: مراحل پنج یا شش‌گانه‌ی چرخه‌ی عمر استارتاپ‌ها و منبع اصلی تأمین مالی در هر مرحله.

اصول تأمین مالی استارتاپ‌ها

اصل بحث همین است و فقط اصلاحاتی با توجه به بازار ایران به آن اعمال کرده‌ام. نکته اینجاست که هرکس با یک جستجوی ساده، بهترین مطالب این حوزه را می‌تواند پیدا و مطالعه کند؛ کاری که بسیاری از مخاطبان من هم پیش از کلاس و وبینار انجام داده‌اند.

با این وجود، چرا مخاطبان من اینقدر از شنیدن این مطالب ظاهراً تکراری اینقدر خوشحال بودند؟

هرچند توجیهات دیگری هم وجود دارد، اما فکر می‌کنم یکی از مشکلات اکوسیستم استارتاپی ایران، حرص و وَلَع بیشتر دانستن است تا اجرای دانسته‌ها. به همین خاطر است که آدم‌ها دوست دارند کتاب‌ها و مقاله‌های بیشتری بخوانند و در رویدادهای بیشتری شرکت کنند؛ بجای آنکه آنچه که یاد گرفته‌اند را در عمل اجرا کنند.

شاید به همین دلیل باشد که:

  • هستند افرادی که تمام کتاب‌های الکس استروالدر را خوانده‌اند، اما مثلاً مهم‌ترین ویژگی یک کسب و کار چند وجهی را نمی‌دانند.
  • هستند افرادی که پیش از ترجمه‌ی کتاب «تست مامان» این کتاب را خوانده‌اند، اما مثلاً هنوز هم نمی‌دانند که برای اعتبارسنجی ایده، نباید تا حد ممکن ایده‌تان را برای مشتریان تعریف کنید.
  • هستند افرادی که کتاب «نوپای ناب» و حتی کتاب جدید اریک ریس به نام «اجرای ناب» را خوانده‌اند، اما مثلاً هنوز هم نمی‌دانند که مهم‌ترین علت ساخت کمینه محصول پذیرفتنی (کمپ = MVP)، ارزیابی فرضیات است و اگر MVP نتواند فرضیه‌ای را اثبات یا رد کند، حتماً درست طراحی نشده است.

این فهرست را می‌توان مدت‌ها ادامه داد! نکته این است که خیلی از «اصول» و «کلیات» مطرح شده در کتاب‌ها، اگر درست فهمیده و البته اجرا شوند، می‌توانند برای راه‌اندازی اصولی یک کسب و کار استارتاپی کافی باشند و حتی نیازی به منابع دیگر، متنوع‌تر و به ظاهر عمیق‌تر نیست. درست مثل یک دانش‌آموز روستایی که به کتاب‌های کمک‌آموزشی دسترسی ندارد و با خواندن عمیق و اصولی همان کتاب‌های مدرسه، به رتبه‌ی بالای کنکور سراسری می‌رسد.

پی از این می‌گفتند که «شیطان در جزئیات است». به مفهوم و فلسفه‌ی این جمله کاری ندارم و فقط می‌خواهم از آن استفاده کنم و بگویم: اگر شیطان در جزئیات نباشد هم قطعاً فرشته در کلیات است!

با دانستن عمیق و خوب کلیات و اصول و البته اجرا کردن آن، اغلب اوقات واقعاً نیازی به خواندن کتاب‌ها و مقاله‌های تفسیری بیشتر نیست. امتحانش بی‌ضرر است.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *