انتشار دوباره: شلوارک‌های رسمی (روز اول)‏

 توضیح: این شانس را داشتم که از ۴ تا ۸ جون، در کنفرانس iBridges برلین حضور داشته باشم. در طول زمان برگزاری کنفرانس هم با هماهنگی که با دکتر مجیدی (سایت یک پزشک) انجام دادم، روزنوشت‌هایی از حضورم در کنفرانس را در این سایت منتشر کردم. این یادداشت‌ها بازخوردهای به شدت متناقض و بعضاً جنجالی داشت؛ جوری که دکتر مجیدی، به هر دلیل و بدون دادن توضیحی، دو قسمت آخر یادداشت‌ها را منتشر نکرد.

حالا که یک سال از این کنفرانس و حواشی آن گذشته، تصور می‌کنم بازخوانی این یادداشت‌ها چندان خالی از لطف نباشد. به همین خاطر، هر روز یک قسمت از این مجموعه یادداشت چهار قسمتی را در وبلاگ منتشر خواهم کرد.


شلوارک‌های رسمی: روزنویس‌های یک علاقه‌مند به گیک‌ها در سفر به ولایت برلین و حومه

001

اینجایی که الآن هستم و دارم می‌نویسم، جایی است در آسمان لهستان. یعنی حدس می‌زنم اینجا باشد. حدود نیم ساعت دیگر قرار است این هواپیمای فسقلی توی فلان فرودگاه برلین بنشیند و سفر پنج روزه‌ی من و رفقا برای شرکت در کنفرانس بریج شروع شود.

واقعیت این است که اول قرار نبود عاشقان را نفله کنند، اما بعداً که قرار شد، ما هم با خودمان قرار گذاشتیم این روزنویس‌ها با گزارش‌های عادی ای که بقیه از یک کنفرانس می‌نویسند کمی فرق داشته باشد. گزارش نوشتن کار گزارش‌نویس‌هاست و من هرچیزی که باشم، این یک فقره را نیستم. یعنی زیاد دوست ندارم مثل فلان خبرنگاری که قرار است به ازای کلمه‌ای فلان تومان برای مجله یا سایت اش گزارش بنویسد، گزارش‌گری کنم.

بیشتر دوست دارم در این سفر، یک مشاهده‌گر چیزهایی باشم که دور و برم اتفاق می‌افتد؛ آدم‌هایی که همه‌مان می‌شناسیم‌شان را ببینم و بدون تعارف روایت کنم؛ و خلاصه اینکه حس و حال شخصی‌ام از این سفر را نقل کنم.

برای همین است که این روزنویس‌ها، از فرودگاه امام خمینی تهران شروع می‌شود و نه از سخنرانی افتتاحیه‌ی کنفرانس؛ و دقیقاً به همین خاطر است که ممکن است کاپوچینویی که در فرودگاه مینسک با رفقا به بدن زده‌ایم، نقش مهم‌تری در آن داشته باشد تا ارائه‌ی حضرت مک کلور.

پس توصیه می کنم اگر دوست دارید کنفرانس بریج را از دیدگاه صرفاً تکنولوژی یا فقط کارآفرینی دنبال کنید، وقت‌تان را زیاد برای خواندن این روزنویس‌ها تلف نکنید که اینجا چیزی دست‌تان را نخواهد گرفت. ولی از طرف دیگر، توصیه می کنم که “شلوارک‌های رسمی” را دنبال کنید تا احتمالاً از حس و حال واقعی تر رویدادی که می‌گویند بزرگ‌ترین گردهمایی ایرانیان در خارج از کشور است، خبر داشته باشید. اینجور اتفاقات و حس و حال‌های لحظه ای را در توییتر هم با هشتگ #شلوارک به اشتراک می گذارم که احتمالاً نسبت به مطلبی که قرار است آخر شب و بعد از خستگی یک روز یادداشت برداری و دیدن این و آن نوشته شود، طراوت بیشتری خواهد داشت.

002

حالا چه کاری بود آخه؟

خدا پدر و مادر کسی که در four squareتصمیم گرفت چیزی به اسم swarm را علم کند، بیامرزد. خوب چیزی درست کرد و به اکوسیستم کارآفرینی کشور کمکی کرد که هیچ چیز دیگری نکرده و بعید است تا سال‌های بعد هم چیزی بتواند به اندازه‌ی آن مؤثر باشد. به هرحال همین که الآن این امکان برای رفقا فراهم شده که تقریباً بدون تحمل کردن تبعات شناخته شده فضولی، بر و بچ می‌توانند آمار همدیگر را داشته باشند و بدانند کی کجاست و چه کار می‌کند و غیره، چیز کمی نیست. به هرحال یادمان نرفته روزهایی را swarmوجود نداشت و رفقا برای خبر گرفتن از هم، دچار چه دردسرهایی که نمی‌شدند.

حالا که بحث تقدیر و تشکر باز شده، اجازه دهید این بار از طرف swarmاز حضرت “شوآف” هم تشکر کنم که اگر نبود، قطعاً سرنوشت‌اش در ایران چیز دیگری بود. بگذریم.

پایم به فرودگاه که رسید، swarmرا باز کردم تا چک این کنم. به هرحال نمی‌شود که از شوآف بقیه بگویم و خودم شوآف نکنم. اپلیکیشن را باز کردم و دیدم که ای دل غافل! چقدر رفقا توی فرودگاه امام‌اند و همه هم به سلامتی towards Berlin. شما فرض کنید تقریباً نصف اکوسیستم کارآفرینی کشور، در یک نیمه شب خردادی جمع شده بودند تا از مسیرهای مختلف خودشان را به برلین برسانند. حالا که فکر می‌کنم می بینم از دید پدافند غیرعامل، کار زیاد درستی نیست که این همه فعال اکوسیستم در یک شب بخواهند به یک مقصد بروند خدای نکرده اگر اتفاقی بیافتد، نمی‌گویید چه بلایی سر این نوزاد هنوز نارس می افتد؟ دور از جان به خدا!

خلاصه اینکه به گواه swarmو البته مشاهدات عینی، جمع دوستان جمع بود. چه از قدیمی‌تر‌هایی مثل ناصر غانم‌زاده و آرش برهمند و چه از جدیدترها و تازه واردها مثل مهدی بیکی‌پور و سکینه ملازاده. خلاصه عرض کنم که همین ایران دور هم جمع بودیم و همدیگر را می دیدیم و با هم دعوا می کردیم؛ حالا چه کاری بود که با این همه دردسر جمع کنیم و برویم برلین؟

گردهمایی شلوارک‌پوش‌ها

 به بچه‌های صاحب ایده که رفته بودند برای عقد قرارداد و گرفتن کمک حضور در کنفرانس گفته بودند که کت و شلوار نپوشید. اصولاً مگر یک کنفرانس کارآفرینی، فلان سمینار تخصصی است که قرار باشد آدم ها اینقدر رسمی بیایند و بروند؟ coolو casualباشید. منتظرم فردا عده ای از رفقای جوان‌تر را با شلوارک در کنفرانس ببینم.
بله! درست است که اینجا ایران نیست، ولی ما هنوز هم ایرانی هستیم!

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *