مفهوم عجیب ولایت‌پذیری سازمانی

 

توضیح بدیهی، اما مهم: قاعدتاً در وبلاگی که در آن درباره‌ی تجربه‌های کاری‌ام می‌نویسم، قرار نیست درباره‌ی موضوعات مذهبی صحبت کنم؛ بماند که دانشی هم در این مورد ندارمدر نتیجه از نظر من، مفهوم «ولایت‌پذیری» در سازمان، صرفاً به معنی کلمه‌ی «ولایت» اشاره می‌کند و نه بار مذهبی یا سیاسی آن.

احتمالاً اغلب ما مفهومی از کلمه‌ی «ولایت» در ذهن داریم؛ اما برای راحتی کار، بد نیست این مفهوم را بین خودمان هم‌معنی کنیم. لغت‌نامه‌ی دهخدا، چند معنی برای «ولایت» نام برده که اولین‌شان، چیزی است بین پادشاهی، حکومت و فرمان‌روایی. اتفاقاً من هم دوست دارم از همین معنی استفاده کنم و به همین خاطر هرجا از «ولایت‌پذیری» در سازمان صحبت می‌کنم،‌ منظورم پذیرش اعمال قدرت در جایی فراتر از سلسله مراتب سازمانی است. قاعدتاً و حتماً بزرگان علم مدیریت در این باره زیاد صحبت کرده‌اند؛ اما من فرای آنچه که در کتاب‌های آکادمیک گفته شده، قصد دارم از تجربیات خودم مثال بزنم.

قاعده بر این است که اگر کسی در جایگاهی برای مدیریت قرار گرفت، شایستگی‌هایی برای این کار داشته است. این شایستگی‌ها، هم می‌توانند محصول تجربه باشند و هم دانش (رسمی یا غیر رسمی). اما از طرف دیگر، این قاعده هم وجود دارد که همیشه اینطور نیست که فردی که در جایگاه مدیریتی نشسته،‌ علیرغم شایستگی‌هایی که دارد، الزاماً از افرادی که بر آنها مدیریت می‌کند شایسته‌تر باشد. دقت کنید که در این حالت، موضوع مقایسه در میان است: شایستگی مدیر را می‌پذیریم، اما می‌دانیم فرد دیگری در سازمان وجود دارد که از مدیر، شایسته«تر» است. از اقتضائات، مصلحت‌اندیشی‌ها و حتی سیاسی‌بازی‌های سازمانی که می‌تواند در این تصمیم‌گیری موثر باشد هم عبور می‌کنم؛ چون اصولاً شرایط را آنقدر پیچیده می‌کنند و آنقدر مجهول به معادله اضافه می‌کنند که دیگر نمی‌شود موقعیت را تحلیل کرد.

پرسشی که نوشتم، همیشه برایم وجود داشته و بارها فکر کرده‌ام که اگر خودم در این موقعیت بودم (چه رئیس و چه مرئوس)، چه کاری انجام می‌دادم. یکی از بهترین پاسخ‌هایی که برای این پرسش پیدا کردم، مفهوم پذیرش «ولایت» یک نفر بر دیگری در سازمان بود. وقتی یک نفر ولایت یک نفر دیگر را در سازمان می‌پذیرد، یعنی قبول کرده است که:

– فعلاً از جمیع جهات مدیر فرد شایسته‌تری برای قرار گرفتن در این جایگاه است.

– اگر مدیر حرفی زد یا کاری کرد که موافق آن نبودم،‌ انجام می‌دهم.

اما قضیه به همین سادگی‌ها هم نیست:

– درست است که مرئوس، طبق الزامات اداری و سلسله مراتب سازمانی باید نظرات مدیرش را انجام دهد، اما همه‌مان می‌دانیم تا وقتی که مرئوس واقعاً «نخواهد»، کاری انجام نخواهد شد. «ولایت‌پذیری»، می‌تواند این موضوع را تغییر دهد.

«ولایت‌پذیری» سازمانی، یک طیف است و در جهات مختلف شدت و ضعف دارد. یعنی ممکن است کسی در موضوعی کاملاً ولایت مدیر بالادست را پذیرفته باشد و در موضوع دیگر، نه. هرچند احتمالاً بهترین و کامل‌ترین شکل «ولایت‌پذیری» سازمانی، شکل همه‌جانبه‌ی آن است.

ولایت‌پذیری یک فرآیند یک طرفه نیست. وقتی از پذیرش نظر کارشناسی (از طرف مرئوسین) در سازمان صحبت می‌کنیم، یعنی طرف دیگر ولایت‌پذیری را هم پذیرفته‌ایم. از نظر من بدترین حالت، ولایت‌پذیری یک طرفه است: آنچه که منِ مدیر می‌گویم را انجام بدهید! این موضوع چه فرقی با دیکتاتوری دارد؟

– ممکن است کسی که ولایت او در سازمان از طرف دیگران به‌صورت عام پذیرفته می‌شود، الزاماً مدیرعامل یا عالی‌ترین مقام یک واحد نباشد. سازمان‌های غیررسمی که می‌توانند خواسته‌های‌شان را به دیگران بقبولانند را نباید دست‌کم گرفت. این هم نوعی از اعمال ولایت است.

اما از همه‌ی اینها مهم‌تر، به نظرم یک نکته‌ی کلیدی است: قبولاندن ولایت یک نفر به نفر دیگر در سازمان، با اجبار و به اصطلاح خودمانی «زوری» نیست! شاید فرآیند پذیرش را نشود حتی فرموله کرد. بخاطر همین است که موضوع «ولایت‌پذیری سازمانی» را چیزی جدا و کاملاً از مستقل از سلسله‌مراتب سازمانی می‌دانم.

در آینده باز هم در مورد «ولایت‌پذیری» سازمانی فکر می‌کنم. اگر به نتیجه‌ی دیگر یا نکات تکمیلی‌تری رسیدم، حتماً به اشتراک‌شان خواهم گذاشت.

Facebooktwittergoogle_pluslinkedin

2 thoughts on “مفهوم عجیب ولایت‌پذیری سازمانی

  • ۱۳۹۵/۰۵/۰۴ at ۲۱:۳۷
    Permalink

    سلام
    درست است که فرمودید، منظور از ولایت بار مذهبی آن نیست اما چون عبارت ولایت خیلی رایج است، تغییر آن سخت است و شاید مورد پذیرش هم واقع نشود. پیشنهاد میکنم یه عبارت دیگری جایگزین کنید مثلا رئیس غیر رسمی، مرشد سازمان و …
    موفق باشید

    Reply
    • ۱۳۹۵/۰۵/۱۰ at ۱۰:۵۰
      Permalink

      من اتفاقاً در مورد استفاده از کلمه‌ی ولایت مقداری تعمد داشتم. وقتی ولایت کسی را می‌پذیریم، ممکن است در مواقعی که نظرمان با نظر او یکسان نباشد هم پا روی نظر خودمان بگذاریم و مطابق نظر ولی عمل کنیم. به نظرم چنین چیزی در سازمان هم کاملاً محتمل است.‏

      Reply

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *